پنجشنبه 14 آذر1392

یادواره شهدای فرحزاد

روز پنج شنبه هشتم آذر ماه  یادواره شهدای فرحزاد برگزار شد .در این مراسم که با حضور

خانواده شهدا مزین شده بود حجت الاسلام دانشمند سخنرانی و حاج محسن طاهری مداحی کردند.

البته بچه های گروه ما دیر خبردار شدند و روز سه شنبه زمانی که بر سر مزار شهدای امامزاده ابوطالب

 رفتیم متوجه شدیم .

امیدواریم روزی برسد که بتوانیم برای این شهدای عزیز و غریب مطالبی منتشر کنیم.انشألله

شادی روح شهدای فرحزاد مدفون در هر نقطه از این زمین و همه شهدای گمنام ب
خصوص شهدای مدفون در
مامزاده صالح فرحزاد  صلوات


نوشته شده توسط فتح الفتوح در 13:4 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 28 فروردین1392

خدا کند که از شهدا دور نشویم

با سلام خدمت شما بزرگواران و عرض پوزش از اینکه خیلی دیر به روز رسانی می شویم.در این مدت مشغول تهیه و چاپ 9 شهید تفحص لشگر27 و شهید حاج محسن دین شعاری بودیم.انشاءالله بتوانیم روزی با دعای خیر شما خاطرات شهدای فرحزاد را در قالب کتاب چاپ کنیم

در این مدت بارها بر سر مزار شهدای امامزاده ابوطالب فرحزاد رفتیم .خدا خیرشان دهد خیلی مرتب و خوب شده بود .تمام سنگها یک شکل البته نه از نوع سیاه که هیچ قرابتی با شهید ندارد و یک نوع بی سلیقه ای است بلکه همه از جنس مرمر و جالب اینکه همان طرحهایی که خانواده ها بر روی سنگ قبر عزیزشان  طراحی کرده بودند هست که جای تشکر دارد و بهتر از این همه عکس شهدا در یک قاب آینه ای به چشم می خورد .حس نشستن بر سر مزارشان با تلاقی نگاه بر دیدگانشان آرامشی وصف ناپذیر دارد.حیف که در مورد شهدای امامزاده صالح فرحزاد این توفیق وجود ندارد و قبر این عزیزان هنوز در پوشش ساخت و ساز آنجاست.

خدا کند که از شهدا دور نشویم و توفیق دیدار با خانواده شهدا و خدمت در راه نشر فرهنگ شهادت از ما سلب نشود .

عکسهایی گرفتیم که برایتان قرار می دهیم

 

 

نوشته شده توسط فتح الفتوح در 17:37 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 9 دی1389

یادواره شهدای فرحزاد

شب شهادت امام سجاد و آخرین ۵شنبه ماه محرم

یازدهمین یادواره شهدای فرحزاد

از ساعت ۱۹:۳۰  تا ۲۲:۳۰

در حسینیه بزرگ فرحزاد

با حضور قاری ممتاز کشور کریم منصوری

سخنرانی حجةالاسلام ابوترابی نایب رئیس مجلس

وخانواده های شهدا

نوشته شده توسط فتح الفتوح در 16:23 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 6 دی1389

شهید محمد مهدی فرحزادی

                                                         

یکماه بیشتر از گرفتن عکسهای مهدی می گذرد ولی به هر سایتی سر زدم تا عکسها را آپلود کنم نشد بالاخره تصمیم گرفتم مطالب را بگذارم تا بعد ....

ای مطالب از زندگی نامه شهید که در همان سال اول شهادتش تهیه شده ُآورده می شود:

 

  بسم الله الرحمن الرحیم

                                                

                                                 انتظارفرج، انتظارقدرت اسلام است، باید

                                                 کوشش کنیم تا قدرت اسلام درعالم تحقق

                                                 پیدا کند و مقدمات ظهورفراهم شود.

                                                                                 «امام خمینی»

                                                          

                                                           خصال یاوران مهدی(ع)

سید بن طاووس درکتاب«المَلاحِم والفِتَن» (ص52، چاپ نجف) از«ابن رزین غافقی» نقل می کند که می گفت ازحضرت علی (ع) شنیدم:

یاران مهدی، مردانی هستند فولاد دل که وجودشان یقین به خداست، مردانی سخت ترازصخره ها که اگربه کوهها روی آورند آنها را ازجای برکنند. درفش پیروزمند آنان به هرشهرو پایتختی روی نهد، آنجا را به سقوط وادارسازد، گوئی آن مردان عقابان تیزچنگند که برمرکبها سوارشده اند. این شیرمردان پیروزعقابان تیزچنگ برای تبرک و فرخندگی، دست خویش به زین اسب امام می کشند وبدین سان تبرک می جویند. آنان او را درمیان می گیرند و جان خویش را درجنگها پناه او می سازند و هرچه را اشاره کند، با جان و دل انجام می دهند. برخی ازآنان شب هنگام نخوابند و زمزمه قرآن و مناجاتشان همچون صدای زنبوران عسل فضا را آکنده سازد تا بامداد به عبادت خدای بایستند و بامدادان سواربرمرکب ها شوند.

آنانند راهبان شب و شیران روز و هم آنانند گوش به فرمان امام خویش. ایشان چون مشعل های فروزانند که دلهای استوارشان بسان قندیل های نوردرسینه یشان آویخته است این مردان تنها از خدا می ترسند، فریاد" لا اله الا الله " و "الله اکبر" آنان بلند است همواره شهادت و کشته شدن درراه خدا را آرزو می کنند و شعارآنان ((یالثارات الحسین)) ( بیائید به طلب خون حسین و یاران حسین) است به هرسو روی آورند ، ترس و بیم ازهیبت آنان، پیشاپیش دردل مردمان افتد. ( و تاب مقاومت ازهمه گرفته شود) این خداجویان، سبکبال به سوی خداوند خویش روی می آورند و خدا به دست آنان امام حق را یاری می فرماید.

زندگی نامه پاسدارشهید محمد مهدی فرحزادی

شهید محمد مهدی فرحزادی درسال 1340 درقریه فرحزاد دریک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود، تقارن ولادت او با میلاد حضرت مهدی (عج) سبب گردید تا خانواده، نام "مهدی" را برگزینند. پس ازدوران طفولیت وارد محیط مدرسه شد و استعدادهای او ازهمان زمان شکوفا گشت، درطی دوران مدرسه ضمن ادامه تحصیل هزینه خود را با کارکردن می توانست تأمین نماید.

دو سال پس ازورود به دوره دوم راهنمایی با ارشاد پدرش درمدرسه علمیه فرحزاد نزد حجت الاسلام صادقی ثبت نام کرد و دراین مدت با قرآن و مفاهیم آن آشنا شد.

او درسن شانزده سالگی که همزمان با سال 56 بود با شرکت درراهپیمائیها و تظاهرات و درگیری های خونین نفرتش را ازرژیم استبداد و شناخت والای خود را ازارزش های انقلاب اسلامی نشان می داد پس ازپیروزی انقلاب با دو تن ازهمرزمان به طورافتخاری درکمیته شهرک قدس شروع به فعالیت نمود و با تشکیل کلاس های عقیدتی ، آموزشی درجذب نیروهای جوان کوشش نمود و با تأسیس کتابخانه کوچکی یادگاربسیارارزنده ای برای همرزمان بجای گذاشت.

پس ازاین مدت احساس مسئولیت و روح بلندش او را جذب سپاه نمود، چند ماه درتهران درقسمت های فنی خدمت کرد، و پشتکارو جدیت، خلوص، اخلاق و روحیه  وی سبب گردید که با راهنمایی یکی ازبرادران به سنندج اعزام گردد و ابتدا درقسمت تحقیق شروع به فعالیت کرد ، سپس درتدارکات مشغول کارشد و بعد دوره کالیبرچی را طی دوره آموزشی به پایان رساند و به عنوان مسئول اسکورت نیروهائی که به محورهای مختلف اعزام می شدند ، فعالیت کرد. درهمین زمان یک باردرکمین دشمن رفت ولی با یاری خدا ازخطرگذشت و به مقربازگشت.

براساس یادداشت های بجا مانده ازاو، اولین ارتباط معنوی خود را با برخورد یکی ازبرادران به نام حسین نوری که موفق به زیارت امام زمان (ع) گردیده بود کسب کرد و چنان تحولی دراو پدید آورد که مشتاق دیدارمهدی گردید و ازهمین زمان نام مستعار" عسگری خون چکیده" را درکردستان برای خویش انتخاب نمود. دریکی ازیادداشت ها خطاب به آن برادرچنین می گوید:

حسین نوری عزیز:

ازروزی که به پادگان آمدی انگاردست انداختی و قلب مرا کندی و به قلب خودت اتصال دادی، اگرتو شهید شدی درآن دنیا ازخدا بخواه که مهدی (عج) بیاید و ما را ازماتم بدرآورد و ازخدا بخواه مرا ببخشد و سلام ما را و سلام من را به بهشتی مظلوم، رجائی و شهدای محراب برسان و بگو عسگری هم به جان مهدی (عج) قسم خورده و به او قول داده که بیاید و اگرهم من شهید شدم همینطورهمین کاررا خواهم کرد... فقط سعی کنیم شهادتمان هم به خاطرخدا باشد.  29/7/61

مهدی با 19 ماه فعالیت درمنطقه کردستان و طی دوره عمومی سپاه درباختران ، دوره تخریب را هم به پایان رسانید، و دربازگشت به تهران تصمیم گرفت تا به کربلای خوزستان رود . پس ازمدتها تلاش توانست درانتقال خود ازکردستان به خوزستان موفق گردد و سرانجام با سایرهمرزمان ازمیدان خراسان عازم کربلای جنوب شد.

دراین زمان که مقدمات عملیات والفجرتدارک دیده می شد مسئولیت یک گروهان به وی داده شد که دراین عملیات ازناحیه پا و سرجراحاتی برداشت که پس ازده روزبستری شدن دربیمارستان به منطقه بازگشت، او ازاین که توفیق شهادت نصیب همرزمانش شده بود احساس شرمندگی می کرد.

او پس ازبهبود به مدت سه ماه درجبهه شمال فکه مسئولیت گروهان والفجرتخریب را به عهده داشت و با شروع عملیات والفجریک درشب 22/1/62 درپاکسازی منطقه وسیع مین درجبهه "ابو قریب" با انفجارمین و اصابت ترکش به پاها و قلبش به لقاء الله شتافت.

خصوصیات اخلاقی

مهدی به راستی سربازامام زمان بود، چشمان مشتاق او برای زیارت حضرتش ازقله های سربه فلک کشیده غرب تا پهنه های دشت جنوب نظاره گرفرج داشت، ندای خوش و ملکوتیش همیشه سرود انتظارمی گفت خاطره ها و زمزمه های او دردعاهای کمیل و توسل سنگرهای اسلام را عطرآگین کرده بود درعین خلوص و تواضع جاذبه مدیریت و فرماندهی او زبانزد رزمندگان اسلام بود. درتمام مراسم با یاد مهدی (عج) می خواند، آوای دلنشین او درحسینیه فرحزاد درپوست و استخوان اهالی نفوذ کرده است. آخرین کلامش که همرزمانش به بالای سرش آمدند با ( به آرزوی خویش رسیدم ) پایان گرفت.

یادها و خاطره ها

مادرش می گوید:

مهدی برای ما راهنما بود، با او صحبت می کردیم سربه زیرو متین بود، اراده اش قوی، آخرین باردرهنگام خداحافظی گفت: مادرلباسم را به تنم کن می خواهم جبهه رفتنم با رضایت قلبی تو باشد و اگرشهید شدم پیش خدا رو سفید باشم، پس ازپوشاندن لباس، گفت" هرچه می خواهی مرا ببین چون احتمال اینکه شهادت نصیبم گردد زیاد است . چهره و پیشانیش را بوسیدم و گفتم پسرم تو و رزمندگان اسلام را به خدا می سپارم و درپایان ازمن عاجزانه خواست که دعا کنم که به آرزوی قلبی اش برسد، امیدوارم که توان داشته باشم تا توصیه او را به مرحله عمل برسانم.

پدرش می گوید:

آخرین باربا دو دستش دست مرا فشرد و گفت با پدرباید چنین وداع کرد.

برادرش رضا که پس ازماه ها دوری به دیدارش رفته بود می گوید درصف جلوی دعای کمیل سربه سجده گذاشته بود و شدیداً گریه می کرد، با دیدنش احساس کردم که او به دیدن خدا خواهد رفت.

درسنندج نیزکه به دیدنش رفته بودم تنها موفق شدم بیست دقیقه با او صحبت کنم زیرا اوتمام وجودش را صرف مسئولیتش کرده بود، خدا ناظری و انجام رسالت و مسئولیت را برهمه چیزترجیح می داد.

یکی ازهمرزمانش می گفت درشب عملیات نمازمغرب و عشا را خوانده بودیم زیارت عاشورا خواند و تمام همرزمان را که آماده شده بودند درآغوش کشیده و دیده بوسی می کرد و به چهره آنان عطرمی زد و هنگام عزیمت درگوشه ای ایستاد و مناجات را آغازکرد زمزمه های او توجه برادران را به خود جلب نمود و بعد گفت مگرمی شود انسان فرمانده اش را فراموش کند . اشتیاق او به شهادت سبب گردید که او اولین شهید عملیات باشد.

محمد و شهاب ازهمرزم خویش سخن می گویند :

اوایل اسفندماه 1361 برای دیدن یکی ازدوستان عازم سنندج بودیم ساعت 5/9 صبح ازمقرخارج شدیم درمیان جاده به انتظاروسیله ای بودیم که تویوتایی درکنارمان میخ کوب شد. مهدی با چهره ای خندان ازماشین پیاده شد و ما را درآغوش کشید و پس ازدیده بوسی سوارماشین شدیم دربین راه به مقرایشان رسیدیم به داخل چادری که محل استراحت وی و دیگربرادران بود رفتیم پس ازلحظاتی صحبت ،مهدی خارج شد و برادران را به خط نمود و پس ازمنظم کردن آنان را به کلاس های آموزشی و عقیدتی هدایت کرد پس ازبازگشت، ما که وقت را تنگ می دیدیم ازاو خداحافظی کردیم و او نیزبه ما چنین گفت ، چون ماشین بیت المال است نمی توانم درانجام کارهای شخصی ازآن استفاده کنم.

باردیگرکه به دیدنش رفته بودیم و ازاو خواستیم که با ما به تهران بیاید گفت: شما می دانید که کارمشکل است و نمی توانم به تهران بیایم ولی دوقطعه عکس گروهی ازجیب پیراهنش بیرون کشید و گفت: به مادربگو مهدی دیگرنخواهد آمد چرا که دیداربا خدا نزدیک است.

   همچنین دوست همرزمش "مسعود" درکردستان چنین اظهارکرد مهدی درتصمیمش جدی بود ترس دراو راه نداشت و ازخیلی وقت پیش مشخص بود که اوازعاشقان راه خداست.

یادگارمهدی

ازمهدی نوشته ها و یادداشت های گرانبهائی به یادگارمانده است که جملات زیبای او حرکت دهنده و جهت داراست و درضمن ازآنجائیکه ازصدا و سخن دلنشین برخورداربوده است نوارهای نوحه سرائی او به انسان روح معنوی می بخشد.

مراسم تشییع پیکرپاک شهید

پیکرمطهرمهدی با حضورامت حزب الله فرحزاد ازبیمارستان ساسان تشییع شد. و همانطورکه وصیت کرده بود نوارنوحه سرائی او بدرقه پیکرمطهرش بود، عظمت و شکوه این تشییع بقدری جالب و بیاد ماندنی بود که مردم حضورمهدی را درتشییع پیکرش تداعی  و خاطره نوحه سرائی او را درحسینیه زنده می کردند. تابوت وی روبروی زادگاهش دردست انبوه جمعیت می چرخید و با گوشه و اکناف قریه سرود وداع سرمی داد، درسراشیبی گلزارشهیدان لحظاتی بی حرکت ماند گویی به دیگرهمرزمان درخاک خفته اش سلام می داد و می گفت ازاین پس من هم مهمان همیشگی شما خواهم بود.

براساس وصیتی که کرده بود قرآن بربالای تابوت و عکس امام امت درپیشاپیش نشان ازعقیده و خلوص پاک او داشت و اهدافش را همراه با زمزمه صدایش درگوش یکایک تشییع کنندگان اعلام می کرد.

گوشه ای ازوصیتنامه و یادداشت های شهید

برادران و خواهران قدراین موهبت الهی( انقلاب اسلامی) و این رهبرپرتوان و حسین زمان و این جمهوری اسلامی را که ثمره تلاش و جانفشانی بهترین فرزندان اسلام است بدانید که اینها نوری است که ازجانب خدای تبارک و تعالی برقلب های مطهرامت ما تابیده است روحانیون را حمایت کنید تا انقلاب اسلامی مان طریق هدایت را هم چنان بپیماید چرا که روحانیون متعهد مان بازوان پرتوان ولی فقیهند.

حرکتهای انحرافی دشمنان داخلی و خارجی را با قوت درهم کوبید چرا که کید آنها بسیارضعیف است و آگاهی سیاسی عقیدتی و فرهنگی خود را با تعمق و تدبردرمنابع فقه بالا ببرید و انقلاب اسلامیمان را ازاین لحاظ غنی سازید.

و درآخرمی گویم ، برادران و خواهران یک راه راست که انسان می تواند به تمام موفقیت ها دست یابد آن هم پیروی کردن ازولایت فقیه بلکه استمرارحکومت انبیاء ولی فقیه است.

امام عزیزمان ،نور دو چشمانمان،پیر طریقتمان را با خونتان حمایت کنید و قلبتان با او باشد چرا که او نائب بقیة الله الاعظم حجت بن الحن العسکری مهدی موعود (عج)و امید محرومان و مستضعفان و نور چشم ره گم کردگان است....

                                                                                                یادش گرامی و راهش پررهرو باد

چه خوش آرمیده ای....

آرام بگیربرادرم....

ازروح پرتلاطم ایمان درکالبدی خونبار... آرام بگیر

تورفتی تا به محشر، این تو باشی که به استقبال امام امت "روح خدا" آماده باشی... آرام بگیربرادرم   

   

نوشته شده توسط فتح الفتوح در 6:55 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 25 آذر1389

امسال عاشورا فرصت دوباره با شهیدان

 

سالهای قبل وقتی روزهای تاسوعا و عاشورا می آمد زیارت اممزاده های فرحزاد و قبور شهدا و شاید دیدن خانواده شهدا یکی از توفیقات  بود ولی امسال سری بر بالین قبری به شکر دریافتن عاشورا نبردم .ولی هرجا هر مجلسی رفتم به یاد شهدا بودم مخصوصا شهید محسن فرحزادی شهید لالی و شهید ابراهیم فرحزادی .به جای آقا محسن در یک هیات جا گرفتم و برایش سینه زدم .ان شب چه حالی داشت .شما هم هر بار که به مراسمی می روید به جای یکی از شهدا عزاداری کنید و از طرف آن شهید به امام حسین هدیه کنید .

شادی روح شهدای فرحزاد صلوات

نوشته شده توسط فتح الفتوح در 16:50 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1 مهر1389

هفته دفاع مقدس گرامی باد

rhjylwx08ltc3sheqmub.jpg

امروز  یاد شهیدانمان را در هر کجا که هستند گرامی می داریم و شاخه های گل صلوات را نثارشان می کنیم

نوشته شده توسط فتح الفتوح در 23:57 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 20 مرداد1389

ماه رمضان

                

 

ماه رمضان را با عطر شهدا استقبال کنیم  با یک صلوات

                                                                  hef9wu8y5v9p4zd6ycvy.jpg

نوشته شده توسط فتح الفتوح در 15:53 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 29 تیر1389

شهیدمحمدعلی روحانی فرد

کودک بودم با بچه هایش کمی بازی می کردم امام جماعت فرحزاد بود و همه دوستش داشتند وقتی خبررفتنش را دادند ما توی کوچه ها بازی می کردیم تا چند سال بعد ... که دفترچه یادداشت هایش به دستم رسید و خط یادداشت نوشته هایش خلاصه نویسی مطالعاتش بود . ازدوران کودکی فقط یک بروشورتبلیغاتی اش برای نمایندگی دوره دوم مجلس را برای خودم نگه داشتم و حالا کمی ازاو می دانم :



روحانی شهید محمدعلی روحانی فرد

مروری برزندگی و مبارزات روحانی مظلوم و مبارز

حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمد علی روحانی فرد

محمد علی روحانی فرد درسال 1325 درروستای" رسوار"ازتوابع شهرستان" کُرد کوی" دریک خانواده ی فقیرو کشاورزچشم به جهان گشود وی با فقرو محرومیت خانواده و محیط روستایش رشد نمود . تا سوم ابتدائی را دردبستان روستای خود به پایان رساند و در12 سالگی به مکتبخانه روستای بالا جاده رفت و محضرحجت الاسلام حاج شیخ حسن مهدوی را درک نمود درسال 1338 وارد حوزه ی علمیه گرگان شد و مقدمات و شرعیات را نزد علمای وقت حاج سید سجاد علوی، سید حسین نبوی ، سید محمدرضا میبدی فرا گرفت. وی که ازحافظه و هوش سرشاری برخورداربود ، پیشرفت های زیادی درفراگیری علوم اسلامی ازخود نشان داد. درسال 40 به حوزه ی علمیه قم رهسپارگردید و ادامه ی تحصیل داد و درمبارزات دو ماهه روحانیت برعلیه لایحه ضد اسلامی انجمن های ایالتی و ولایتی شرکت داشت و اطلاعیه های امام را با دست تکثیرو توزیع می نمود . درسال 42 عازم حوزه ی علمیه مشهد شد و درمدرسه خیرات خان درجوارحرم حضرت رضا (ع) به تحصیلات دینی مشغول گردید و ازمحضراساتیدی همچون ادیب نیشابوری ، حجت هاشمی و استاد واعظ طبسی کسب فیض نمود.

دوران فراگیری علوم دینی ایشان همزمان بود با مبارزات خستگی ناپذیرروحانیت برعلیه نظام فاسد شاهنشاهی او که جوان باهوش و پرشوربود با استفاده ازسخنرانی ها و اطلاعیه های امام امت و رهنمود های حجت الاسلام والمسلمین سید علی خامنه ای و واعظ طبسی و شهید هاشمی نژاد درمشهد وارد مبارزات سیاسی علیه نظام حاکم شد دراجتماعات عظیم ضد رژیم درمشهد مقدس ازقبیل مسجد فیل و مسجد جامع گوهرشاد و کانون نشرو دانشگاه اطلاعیه های امام  را پخش می نمود .درسال 42 با حجت الاسلام والمسلمین سید علی خامنه ای و شهید غلامحسین حقانی تهرانی ( شهید انفجاردفترحزب جمهوری اسلامی ) که برای ارشاد و سخنرانی به گرگان آمده بود آشنا شد و درپای منبرایشان به خواندن اعلامیه و خطابه و شعاربرای سلامتی امام خمینی پرداخت که توسط ساواک گرگان دستگیرو مدتی درساواک و ارتش گرگان زندانی شد . روحانی فرد درمشهد رابطه ی نزدیکی با شهید هاشمی نژاد که زبان گویای انقلاب دراستان خراسان بود و همچنین با حجت الاسلام والمسلمین سید علی خامنه ای (ریاست محترم جمهوروقت) استاد واعظ طبسی نماینده ی امام امت دراستان خراسان برقرارکرد و درمراسم عمامه گذاری ایشان درسال 1343 شب تولد امام جواد (ع) این سه شخصیت ممتازحوزه ی علمیه خراسان درحجره ایشان شرکت داشتند و شهید هاشمی نژاد روی سرایشان عمامه گذاشتند و درفردای آن روزتوسط ساواک مشهد احضارو زندانی شد. درسال 43 امام امت توسط دولت غاصب وقت به ترکیه تبعید شد و محمد علی به اتفاق چند نفرازمردم درتظاهرات ضد رژیم دراعتراض به تبعید امام خمینی شرکت نمود که توسط ارتش و شهربانی مشهد بازداشت و مدتی درپادگان مشهد زندانی بود روحانی فرد ضمن ادامه ی تحصیلات ادبیات و مقدمات فقه درمشهد به مبارزه خود علیه رژیم فاسد پهلوی ادامه داد و درعید نوروزسال 1344 کارت تبریک سال نو را با عکس امام و با پرچم حریت و عدالت و آزادی چاپ و منتشرنمود و به همراه اطلاعیه های امام درصحن مطهرحضرت امام رضا (ع) درمشهد پخش نمود که توسط عمال ساواک دستگیرو مدت 3 ماه درزندان مشهد اسیربود. درسال 1346 مبارزه خود را جدی ترنمود و درحالی که با یک چمدان اعلامیه و عکس امام ازمشهد عازم منطقه ی گرگان و دشت بود مورد تعقیب ساواک قرارگرفت و درمحرم همان سال درحالیکه ژاندارمری ، ارتش و ساواک ،روستای "ایلوارین" را درمحاصره گرفت به اتهام توطئه علیه نظام مشروطه سلطنتی و اهانت به شخص اول مملکت و اخلال درنظم عمومی و امنیت کشوردستگیرو مدت ها درزندان انفرادی شهربانی گرگان اسیربود و پس ازماهها شکنجه و اسارت دردادگاه نظام محکوم شد . سپس برای دادگاه تجدید نظرنظام به دادرسی ارتش نیروهای مسلح درتهران اعزام و مدتی درزندان کمیته ی شهربانی و قصر،زندانی بودن و دربیدادگاه نظامی شاه محاکمه و  یکسال زندانی شد و با آیت الله محی الدین انواری هم سلول بود.

روحانی فرد درمشهد مرتب درجلسات سخنرانی استاد واعظ طبسی که بسیارگرم و انقلابی بود و جلسات سخنرانی حجت الاسلام شهید هاشمی نژاد شرکت و شراکت و اطلاعیه پخش می نمود دریکی ازماه های مبارک درطول 30 شب درجلسات نیمه مخفی تفسیرقرآن حجت الاسلام خامنه ای شرکت و قبل ازسخنرانی مقالات تند و کوبنده ای درجهت حمایت ازانقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی و درکوبیدن رژِم شاه خواند . درسال 1347 پس ازآزادی از زندان به حوزه ی علمیه قم مهاجرت نمود ومشغول ادامه ی تحصیلات دینی و فرهنگی شد درقم ازمحضراساتیدی همچون حاج سید ابوالفضل موسوی تبریزی، استاد ناصرمکارم شیرازی ، استاد شیخ جعفرسبحانی ، صالحی نجف آبادی ، استاد علامه حسین نوری همدانی ، فاضل هرندی ، استاد صالحی مازندرانی ، استاد ستوده و دوزدوزانی و آیت الله مشکینی استفاده نمود و تفسیرو فقه و اصول فلسفه و سطوح عالیه و دوره ی خارج را با موفقیت طی نمود .

روحانی فرد اشتیاق زیادی به نویسندگی و تحقیق و ترجمه آثاربزرگان داشت به طوری که ازهمان آعازسال 43 شروع به نوشتن مقالاتی دینی و اجتماعی و سیاسی درروزنامه های مذهب و اسلام آنروز نمودو در مجله ندای حق نسل جوان،پیام اسلام قم و نوردانش مقالات متعدد و متنوعی چاپ و انتشارنمود ایشان به اتهام نوشتن نام امام خمینی دریکی ازروزنامه ها مورد تعقیب ساواک قرار گرفت .حدود 250 مقاله علمی، سیاسی ، مذهبی ، اجتماعی و انتقادی درمجلات مذهبی قم و مشهد و تهران چاپ نمود فن نویسندگی و ترجمه را با جدیت تمام درحوزه ی علمیه قم دنبال کرد و ازراهنمایی های حجت الاسلام والمسلمین مصطفی زمانی نجف آبادی ، آیه الله حسین نوری همدانی ، آیت الله مکارم شیرازی و جلسات خصوصی و عمومی حوزه ی علمیه بهره مند شد چند جلد کتاب به قلم ایشان به نام های "اسلام درایالات متحده آمریکا و کانادا "، "ما و مسائل روز"، "کتاب مستضعفین" چاپ و منتشر شده است و چندین اثرتحقیقی ایشان درباره ی نهضت های آزادی بخش توسط ساواک کشف و سوزانده شد وی دراین مدت، دیپلم ادبی را به صورت متفرقه درقم اخذ نمود . درسال 1353 قیام طلاب جوان حوزه ی علمیه قم در15 خرداد درمدرسه فیضیه قم اوج گرفت و حدود 2000 نفرازطلاب درتظاهرات و تحصن قم شرکت نمودند که گارد شاهنشاهی و ساواک به مدرسه فیضیه حمله نمود و حدود 500 نفرازطلاب را مورد ضرب و شتم قراردادند و دستگیرکردند . روحانی فرد به عنوان یکی ازمحرکین اصلی طلاب پس ازسه ماه مخفی بودن درشهرگرگان توسط ساواک دستگیرو روانه ی زندان شد و حدود 4 ماه درزندان گرگان بازداشت بود. درهنگام اوج گیری انقلاب به شهرها و روستاهای کشورمسافرت ومردم را به تظاهرات علیه رژیم دعوت می کرد .

درجریان حکومت نظامی درشهرقم ، درخیابان ارم قم مورد سوء قصد یکی ازگشتی های حکومت نظامی قرارگرفت که معجزه آسا ازمرگ نجات یافت . وی اطلاعیه های امام و شخصیت ها را با دست نویسی درمدرسه فیضیه و خان قم و رضویه قم که درمحاصره سربازان بودند ، الصاق می نمود .

وی درتحصن دانشگاه تهران شرکت داشت و درجریان استقبال ازامام خمینی همکاری نزدیکی با کمیته ی استقبال ازامام داشت و مدتی با شهید قدوسی و حجت الاسلام صفائی درکارهای قضائی و با آیه الله امامی کاشانی درکارهای تبلیغاتی دفتراقامتگاه امام خمینی همکاری نمود .

ازطرف جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه قم برای کنترل وضع دینی و سیاسی پادگان ها مأموریت یافت و خدمات ذیقیمتی به انقلاب اسلامی نمود . درتأسیس حزب جمهوری اسلامی درکردکوی و گرگان ازطرف شهید بهشتی و شهید دکترباهنرو آقای خامنه ای ماموریت یافت .درکنکورسراسری شرکت نمود و وارد دانشگاه فردوسی مشهد دانشکده ی الهیات و معارف اسلامی شد و مدت دو سال درسنگردانشگاه فعالیت چشمگیر داشت و ازبنیان گذاران انجمن اسلامی دانشجویان بود و با گروهک های چپ و راست به مبارزه ی جدی برخاست و تا انقلاب فرهنگی دراین سنگربود . برای مبارزه با عوامل چپ و سلطنت طلب و فئودالیزم و ضد انقلاب درمنطقه گرگان و دشت و ترکمن صحرا وارد صحنه شد و با انتشارهفته نامه پیام مستضعفین درمنطقه ، گام های مؤثری درجهت خنثی نمودن توطئه های آنان برداشت و کانون فرهنگی اسلامی گرگان و دشت را برای افشاء ماهیت کانون های ضد خلقی بنیان نهاد همچنین دررادیو گرگان 150 سخنرانی مذهبی و دینی ایراد نمود . درسال 1358 ازمنطقه کرد کوی کاندیدای مجلس شورای اسلامی بود و با 7400 رای نفرسوم شد .

درخرداد 1359 به سمت بازپرس و سپس دادیاردادسرای انقلاب اسلامی گرگان مشغول به کارشد و درمهرماه همین سال طی حکمی ازسوی آیت الله مهدوی کنی وزیرکشوربه سمت فرماندارشهرستان کردکوی انتخاب گردید . ایشان اولین فرماندارشهرستان کردکوی و نخستین طلبه فرمانداردرنظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بود که توانست به مدت سه سال دراین سمت خدمات شایان توجهی به مردم منطقه و اهالی بنماید ضمن خدمت درفرمانداری مسئولیت های سنگینی را نیزبرعهده گرفته و موفق به تأسیس و راه اندازی چندین اداره و ارگان انقلابی درسطح شهرستان کردکوی و بخش بندرگزو بندرترکمن شد ودرسرکوبی گروهکها و منافقین و نابودی تشکیلات آنان درمنطقه کردکوی و بندرگزدرزمان فرمانداری همکاری نزدیکی با سپاه باسداران داشت و چند بارتهدید به مرگ شد. دراسفند ماه 1359 سرپرستی بنیاد شهید انقلاب اسلامی کردکوی وبندرترکمن را برعهده گرفت و به خدمت دراین نهاد مقدس کماکان ادامه داد . مدتی سرپرستی دفترعمران امام خمینی و کمیته امداد امام خمینی کردکوی کمیته ی امورصنفی شهرستان کردکوی را برعهده داشت.

ادارات و ارگان های زیربا تلاش مستمرایشان درمنطقه کردکوی مستقر و توسعه یافتند :

1- اداره ی آمارشهرستان کردکوی

2- اداره ی ثبت احوال شهرستان کردکوی

3- دادگاه صلح مستقل کردکوی و بندرگز

4- سازمان تعاون روستایی شهرستان کردکوی و بندرگز.

5- اداره بهزیستی شهرستان کردکوی و بخش بندرگز

6- کمیته امداد امام خمینی

7- بنیاد شهید انقلاب اسلامی کردکوی و بندرترکمن

8- تاسیس و راه اندازی 8 شرکت تعاونی و مصرف درمنطقه .

9- همکاری تأسیس و راه اندازی 6 صندوق قرض الحسنه درروستاهای منطقه کردکوی

10- اداره  مخابرات شهرستان کردکوی

11- تأسیس شرکت تعاونی مصرف شهروروستا

12- راه اندازی شرکت تعاونی کارمندان دولت

13- کمیته امورصنفی شهرستان بخش

14- تأسیس بنیاد مسکن انقلاب اسلامی کردکوی و ... می باشد .

کارهای اساسی و زیربنایی دیگرکه درزمان ایشان درمنطقه انجام شده ازقبیل فلکه بزرگ ورودی شهر، بیمارستان یکصد تختخوابی ،توسعه و احیای جاده قدیم گرگان کردکوی ،گلوگاه و پروژه ی 25 واحد مسکونی و پروژه ی گازرسانی روستای یساقی ، راه اندازی تلفن خودکارکردکوی، 50 کیلومترکانال کشاورزی ، احیای 7 قنات ، تعمیراحداث 10 حمام توسعه 15 جاده ی روستایی برای عموم مردم منطقه.

حجت الاسلام روحانی فرد درسال 1362 درمعیت هیئتی ازاداره ی ششم سیاسی وزارت امورخارجه کشورمان و مجلس شورای اسلامی و وزارت بازرگانی جهت رساندن پیام ریاست جمهورو کمک جنسی دولت جمهوری اسلامی به ممالک محروم آفریقا روانه چند کشورآفریقایی مانند سنگال ، مالی ، غنا ، نیجریه ، سیرالئون شد و ازنزدیک با مشکلات مسلمانان آفریقا آشنا شد و سفرنامه ای هم دراین مورد نوشت . حجت الاسلام محمد علی روحانی فرد ازبنیان گذاران و اعضای فعال جامعه ی روحانیت مبارز منطقه ی گرگان دشت بود که درتشکل نیروهای خط امام درمنطقه ی گرگان دشت نقش مثبتی داشت .

ایشان درحال حاضر(کاندیداتوری دور دوم مجلس)سرپرستی بنیاد شهید انقلاب اسلامی کردکوی بندرترکمن را برعهده دارند و درخدمت گذاری به خانواده شهدا و جانبازان جنگ تحمیلی تلاش فراوان دارند . نام برده دردوره ی دوم مجلس شورای اسلامی نیزبه خاطر اطاعت ازفرمان امام امت و خدمت بیشتربه مردم منطقه و تداوم انقلاب اسلامی خود را کاندیدای نمایندگی نمود .   

  محمدعلی روحانی فرد در اسفند ماه سال 64 زمانی که همراه حجت الاسلام محلاتی و برخی از نمایندگان و مسئولین برای بازدید از مناطق جنگی با هواپیما به سمت اهواز می رفت مورد حمله جنگنده های عراقی قرار گرفتند و با بالی خونین بر توسن عشق راه آسمان بالاتر را پیمود .

 برای اطلاعات بیشتر می توانید نرم افزار این شهید بزرگوار را که توسط نشر شاهد توزیع می گردد تهیه بفرمایید

شادی روح شهید روحانی فرد صلوات     

نوشته شده توسط فتح الفتوح در 17:25 |  لینک ثابت   • 

جمعه 11 تیر1389

سنگها ی مزار شهدا نمایان شد

امروز که برای زیارت امامزاده ابوطالب توفیق پیدا کردیم وقتی وارد صحن امامزاده شدیم دیدیم فرشها را برداشته اند و سنگ مزار شهدا پیدا شده همگی خوشحال لبخند می زدیم و می گفتیم آقا سید اینجا خیلی خوب شده چقدر با صفاست .همراهی گفت یکی ز خانواده شهدا اعتراض کرده و گفته نوه من قبر شهیدمان را نمی داند کجاست و....و این خاطرات زیبای شهدا بود که زنده شده است .ولی اقا سید گفت از طرف اوقاف گفته اند همه سنگها باید یکدست شود .سنگ قبر چند شهید شکسته است و ایکاش اگر هم درست میکنند سنگها را عوض نکنند آنهم از نوع مشکی با کلاس !

همه می دانند که سنگ مزار شهدا سنگ نشان راه است پس این قبله نما ها را نهان نکنید.

نوشته شده توسط فتح الفتوح در 14:0 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 9 فروردین1389

شهید محسن فرحزادی

شهید محسن فرحزادی -شهادت ۹/۱/۱۳۶۱

 

دراین یادواره تو را با زندگی 27 ساله مردی آشنا می سازیم که تجسم بخش قدرت اسلام درتعالی انسانهاست ... با تمامی وجودت بخوان و آنگاه خویش را با او مقایسه کن و بنگرکه ازآن همه خروش و حرکت و وارستگی و عرفان و شهادت طلبی و مهاجرت درخود چه نشانها داری ؟ و آنگاه کمبودها را با پا گذاشتن درجای پای شهیدان جبران کن که : ( بهشت را به بها می دهند نه به بهانه ها ...)

                                                          "شهید مظلوم دکتربهشتی"

آنچه که شما می خوانید خلاصه ای اززندگی شهید محسن می باشد که دررابطه با مصاحبه ای ازطرف گروه تبلیغات اسلامی فرح زاد و شورای اسلامی فرح زاد درتاریخ ۲۸/۱/۱۳۶۱ با خانواده شهید صورت گرفته و نیزاطلاعاتی ازدیگردوستان شهید می باشد .

درمحرم سال 1334 دریک خانواده مذهبی دردهکده فرح زاد چشم به دنیا گشود . ازآنجائیکه پدرو مادرش ارادت خاصی به امام حسین (ع) و خاندان عصمت و طهارت داشتند نام محسن را براو گذاشتند . دوران کودکی را خیلی زود پشت سرگذاشت . هم کارمی کرد و هم درس می خواند خانواده اش ازراه کشاورزی امورزندگی را می گذراندند . محسن درکودکی چندین بارازمرگ حتمی نجات پیدا می کند یک بارداخل حوض می افتد و ازاو قطع امید می شود مادرش با فریاد یا زهرا ازحضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه فرزندش را پس می گیرد یک باردیگرازساختمان پرت می شود و با شکاف گرفتن سرش یک باردیگرمادرش او را ازفاطمه زهرا سلام الله علیه می گیرد . استعداد خوبی داشت و دردوران دبستان به خاطر صوت خوبی که داشت صبح سرصف قرآن و دعا می خواند . ازسن 7 سالگی برای نمازجماعت تکبیرمی گفت . دعای توسل را در10سالگی حفظ کرده بود و درهمین سنین با آموزش و کمک مادرش قرآن را ختم نمود . درمراسم و مجالس دعا و سخنرانی شرکت می کرد . ازآغازدوران تحصیل تکیه خاصی بررعایت مسائل اسلامی داشت درسن 12 سالگی وقتی که دوران دبستان را پشت سرمی گذاشت مبارزاتش را شروع نمود و امام را شناخت . او مقلد امام بود . ازهمان دوران رساله امام خمینی را می خواند و مسائل را به دیگران انتقال می داد . درکارها و مسائل زندگیش همیشه با مادرش مشورت می کرد . علاقه ی زیادی به مطالعه ی کتابهای مذهبی داشت . احادیث را حفظ می کرد سال اول دبیرستان بود که درمساجد و حسینیه یک سری فعالیت های مکتبی سیاسی را آغازو با ایجاد کلاسهای قران فضای " آشتی با قرآن " را که سالها توسط دشمن درجلد پرزرق و برق مخفی شده بود ایجاد نمود . محسن 80 شاگرد داشت که به آنها آموزش قرآن می داد و بیشترشاگردهای آن شهید امروزازمدافعان سرسخت انقلاب می باشند که در نهادهای مختلف فعالیت می کنند . درآن زمان برای اولین باربا همکاری دیگربرادران کتابخانه امام علی را درطبقه بالای آشپزخانه حسینیه فرح زاد پایه گذاری نمود و با کمک افراد روحانی و خیّری که می شناخت اقدام به جمع آوری کتاب برای کتابخانه نمود و توانست ازاین راه عده زیادی ازجوانان را جذب مطالعه و دیگرمسائل نماید . درسن 15 سالگی که سال سوم دبیرستان را تمام می کرد با توصیه مادرش و با راهنمائی چند تن ازروحانیون مبارز،درس طلبگی را شروع نمود و دراین راه برادرکوچکترش  نیزیه همراه او برای فراگیری و مطالعات اسلامی عازم قم شد . سه سال بطورمتداوم و با ذوقی سرشارمطالعه را پشت سرگذارد و ازهمین سالها ساواک او را تحت تعقیب قرارداد  و درچند مورد او را مورد سؤال قرار دادند و دربازجویی ها سیلی محکمی خورد و این اولین سیلی بخاطردفاع ازحق و اسلام بود . با وجود مشکلاتی که سد راهش می شد . چون  دنبال هدف بود تمام رنج ها را می پذیرفت تا اینکه تصمیم گرفت  دوباره به محیط دبیرستان برگردد و تحصیلاتش را دررشته ادبی به اتمام رساند . ولی لحظه ای ازفعالیت ، غافل نبود . درسال 54 دررابطه با طرح جلوگیری ازفساد که توسط شهید اندرزگو و تنی چند ازدیگربرادران روحانی برنامه ریزی شده بود با شناختی که برادران روحانی ازمحسن داشتند او را جذب و دررابطه با تدارکات جلوگیری ازفساد از وی استفاده کردند . او با تلاش و تاکتیک هایی که به کارمی برد با تیمسارحسنی رئیس ژاندارمری تهران ملاقات کرد و به او گفت اگراین جریانهای فساد را که درمحلات دیده می شود زیرنظرنگیرد بچه ها تصمیم گرفته اند با مشاهده این گونه جریانات ماشین و سرنشینان آن را ازبین ببرند برای جلوگیری ازخونریزی لازم است اقدام نمائید . ازطرف دیگرطرح دیگری ریخته می شود و هنگام حضورمأمورین ، عده ای ازجوانان را با چوب و چماق درمحل آماده مبارزه می بینند با دیدن این صحنه ، ژاندارمری تسلیم می شود و عده ای ازچهره های فساد دستگیرمی شوند . آن روزها افراد قماربازو مشروب خورو معتاد ازدست محسن شکاربودند . او به فکرساختن مردم اجتماع و جمع آوری و ریشه کن کردن فساد بود و آنها غافل بودند . حتی به او پیشنهاد کرده بودند که روزی 500 تومان و درروایت دیگری نصف به نصف حاضربودند پول بدهند تا محسن به بساط آنها کاری نداشته باشد او با خشم و ناراحتی ازاینگونه برخوردهای جاهلانه ، نه تنها پیشنهادها را نمی پذیرفت حتی گفت : " من برای برچیده شدن این گونه محافل و مجالس شما جانم را برکف گرفته ام زیرا اسلام با این کارها مخالف است ." و این عمل باعث شد که دومین سیلی را خورد و با بدنی کوبیده ازمشت و لگد روزها درخانه بستری بود و لب نگشود . حتی به خانواده اش هم ازاین ماجرا چیزی نگفت . محسن علاقه زیادی به روحانیت داشت . روحی بسیارعلاقمند به اسلام و پرحوصله داشت محسن ساکت و کم حرف بود و حرف روحانیت را الزامی می دانست . قبل ازاوج گیری شعله های انقلاب اسلامی درگرما گرم مبارزات مردم با شورو علاقه های بسیاردرصفوف نهضت به تلاش پرداخت و درپخش اعلامیه و انتشارو تکثیرنوارو پیامهای امام خمینی و نیزدربه صف درآوردن تظاهرات و راهپیمائی ها دردوران انقلاب نقش فعالی ایفا کرد . دردیگرشهرها ازجمله مشهد نیزفعالیت می کرد دراوایل انقلاب مدتی درشهرمشهد با گروهی دیگرازبرادران درخانه ای به تکثیرو پخش اعلامیه های امام پرداخت . بعضی ازشب ها تا صبح بیداربود و اعلامیه می نوشت . دررابطه با پخش اعلامیه و پیامها با " مکتب جعفری "کی نصر تهران فعالیت چشمگیری داشت . دررابطه با مسائل محرمانه جامعه روحانیت نیزفعالیت های زیادی داشت . روزی که امام آمد او ازافراد کمیته استقبال ازامام بود و تمام فکرو زندگیش فقط و فقط ، امام بود .با آمدن امام ازهمان روزهای اول او دیگرکمتربه منزل می رفت . پس ازپیروزی انقلاب با شکوفا شدن جوانه های انقلاب و به وجود آمدن نهادها و ارگانهای انقلابی ، فعالیت خود را کاهش نداد و درمسیرانقلاب و پاسداری ازدستاوردهای آن به تلاش پرداخت .اعتقاد او به حفظ و حراست از ثمرات و دست آوردهای انقلاب و تلاش  پیگیراو درراه برپائی پایه های جمهوری اسلامی او را برآن داشت تا درنهادهای انقلابی فعالیت نماید . با تشکیل سپاه پاسداران محسن نیزازاولین افراد دوره سپاه بود که با شورو اشتیاق جان برکف نهاد و به عضویت سپاه درآمد . با ورود به سپاه خیلی زود خود را نشان داد و توانست مسئولیت های بیشتری را قبول نماید . محسن دررابطه با کشف خانه های تیمی منافقین و دیگرگروهکهای آمریکایی و ضد اسلام نقش فعالی داشت و همیشه سعی می کرد تا دردرگیری ها حضورداشته باشد . محسن تاکتیک های خوبی به کارمی برد و همیشه موفق بود . دریکی ازدرگیری های خیابانی با منافقین پایش شکست زمانی که پایش درگچ بود بخاطرپشتکارو علاقه ای که داشت  با همان وضع درمحل کارخود حاضرشد . خیلی دلیرو نترس بود و هرگزترسی ازمرگ نداشت  و همیشه آماده شهادت بود . همیشه تنها بود و بخاطرخدا کارمی کرد و دلش نمی خواست که شناخته شود . دردستگیری ها نقش فعالی داشت . بعد ازواقعه طبس ، تیمسارباقری قصد فرارداشت که پس ازکسب اطلاع ازچگونگی ماجرا محسن با یک پیکان سپاه و یک واحد گشتی عازم فرودگاه شدند و به فاصله 5 دقیقه به پروازبا وجود اینکه با لجاجت و تهدید اسلحه محافظین تیمسارباقری روبرو شد او را دستگیرو تحویل زندان اوین داد . او حتی یک لحظه غافل نبود تا اینکه درجمع برادران کرد برای سرکوب ضد انقلابیون درپاوه مأموریت یافت .

"ازدواج"

درسال 1360 با توصیه یکی ازهمکارانش با یکی ازمعلمین حزب الهی دریک لباس ساده با حضورتنی چند ازاعضای خانواده دردفترشهید بهشتی حاضرشدند و یک جلد کلام الله مجید با امضاء شهید بهشتی به آنان هدیه شد پس ازتمام شدن خطبه عقد به گوش شهید بهشتی گفت : " نزد امام التماس دعا دارم و به امام بگوئید برای من دعا کند تا درراه اسلام شهید شوم" . ا و سادگی را خیلی دوست داشت و همیشه به زندگی آخرتی فکرمی کرد .

انگیزه جبهه رفتن و نحوه شهادت

محسن نیزازچهره های علاقمند به شهادت بود و سرازپا نمی شناخت و ازروی علاقه ای که به انقلاب و جبهه و شهادت داشت با توجه به اینکه سپاه مخالف رفتن ایشان به جبهه بود ازفرصت مرخصی نوروزاستفاده کرد و به جبهه رفت و درعملیات فتح المبین با رمز یا زهرا درجبهه شوش – رقابیه براثراصابت ترکش خمپاره به پشت سر،شربت شهادت می نوشد .

تحولات روحی شهید محسن قبل ازشهادت

گلدان گل پیچکی درمنزل او بود و نخهایی برای بالا رفتن گل به دیواروصل شده بود او اشاره به گلدان گل پیچک درمنزل به همسرش می گوید : هروقت که این شاخه های پیچک ازنخ ها بالا رفت و به عکس امام خمینی که چند متربالاترازآن نصب شده رسید ، زمان شهادت من است . بعد ازمدتی پیچک رشد کرد و روزبه روزبه پوسترامام نزدیکترمی شد تا اینکه خبرشهادت محسن به گوش رسید . همسرش متوجه رسیدن شاخه پیچک به پوسترامام می شود . روزی که می خواست عازم جبهه شود . مادرش بدون اینکه محسن متوجه شود ، چند دوربه دورمحسن چرخید و برایش دعا کرد .

درجبهه غسل می کرد و دعای توسل می خواند و می گفت : اگرقراراست به کربلا برویم وقتی تو زودتررسیدی سلام مرا به آقا امام حسین (ع) برسان . ازاینکه سربازامام زمان (عج) بود به خود می بالید محسن فوق العاده شجاع بود ، درجبهه درحالی که باران خمپاره و توپ برسرمان می بارید او آزاد حرکت می کرد و می گفت تا خدا نخواهد چیزی نمی شود و سپس با خنده اضافه کرد . " مادرم مرا خیلی دوست دارد و برایم دعا می کند ."

 درتشیع جنازه شهید مادرو همسرشهید و خانواده شهید به زیرتابوت فرزند می روند و شعارمی دهند . خدایا، خدایا ، تا انقلاب مهدی ، خمینی را نگه دار. این گل پرپرماست ، هدیه به رهبرماست ، درجلو چشمان اشکبارمردم این چهره های زنان انقلابی بود ، که نشان می داد ، ازاینکه شهید داده ایم خوشحال هستیم . همسرومادرشهید به داخل قبرمی روند اول خودشان درقبردرازمی کشند و آن را تمیزمی کنند بعد محسن را درآن قرارمی دهند . و خودشان مادرو خواهران و همسرخاکها را می بوسند و مشت ، مشت می ریزند و می گویند . شهیدان زنده اند الله اکبر.

سخنی چند ازبازماندگان شهید را بشنویم

پدرشهید – ای کاش چندین پسرداشتم تا همه ی آنها را درراه اسلام می دادم . یک پسردیگردارم ، پسردیگرم نیزآماده ی شهادت درراه اسلام و امام می باشد .

مادرشهید ـــ ازاینکه پسرم شهید شده نمی توانم شکرانه خدا را بجا بیاورم .

خواهرشهید ـــ ما به بودنش افتخارمی کردیم و به شهادتش بیشترافتخارمی کنیم .

خواهرشهید ـــ محسن واقعاً محسن بود . این اسم برازنده او بود .

برادرشهید پیامش به دیگربرادران این است که انتظاردارم برای پاسداری ازخون این شهیدان جوانان مسلمان دیگرراه آنان را ادامه دهند .

" تا زیارت کربلا را نکنم برنمی گردم " پیام شهید محسن به خانواده اش "

 

نامه محسن به خانواده

    بسمه تعالی                                                                      27/12/60

خدای را سپاس که این توفیق نصیبم شد که درجبهه ای که ولی عصرامام زمان فرماندهی آن را برعهده دارد شرکت نموده ام و ازخدای متعال درخواست می کنم که مرا جزو یاران آن حضرت قراردهد امیدوارم با دعای شما توفیق خدمت به اسلام و فرماندهی ام امام عصررا نصیبم کند . " اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک "  پس ازسلام به یکایک عزیزان درجبهه شوش دانیال تیپ کربلا واحد خمپاره مشغول انجام وظیفه هستم و امیدوارم هرچه زودترخبربازشدن راه کربلا را به شما بدهم . خدا نگهدارهمه ی شما . 

                                                                                  والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

                                                                                                محسن فرحزادی  

شادی روح شهید محسن فرحزادی صلوات 

نوشته شده توسط فتح الفتوح در 19:34 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر